قدرت احمد بن حافظ
32
بهج الحذاقت ( فارسى )
گردد و بكثرت تغذيه قوى گردد و گاهى در هر دو كم كنند چنانچه وقت اجتماع امتلاى بدنى يا ضعف هضم و اشتها و گاهى در هر دو زياده نمايند براى كسى كه ارادهء رياضت قويه دارد و گاهى اختيار كرده شود غذاى لطيف سريع الهضم چون قوّت مدّت وفا نكند بهضم بطئ التحليل و پرهيز كند از غذاى لطيف بعد غذاى غليظ چه لطيف به زودى هضم شود و غليظ باقى ماند پس خود فاسد شود و ديگر را فاسد گرداند و گاهى اختيار كنند غذاى غليظ را جهت آنكس كه قصد كند شدن حس عضوى از نمايند مثلا سركه به درد آرد او را اندك سبب و پرهيز فرمايند از ان وقت خوف شده و غذا اگرچه دوست قوت باشد مگر عدو قوّت گردد وقتىكه دوست مرضى گردد كه عدو قوت است چه صديق العدو ؟ ؟ ؟ عدو آمده است پس استعمال ننمايند آن را در ؟ ؟ ؟ اغرصّ لكن براى ضرورت تقويت مضائقه ندارد و هرجا كه منتهاى مرض طويل باشد بقوتى حاجت افتد كه برداشت مصارعت كثيره نمايد لهذا حاجت به قوت در امراض مزمنه اكثر باشد و هرگاه كه منتهاى مرض قريب رسد كم كنند غذا را باعتماد قوت غذاى گذشته و بنا بر تخفيف بر قوت وقت جهاد با مرض و مرضى كه منتهاى آن در روز چهارم يا كم از ان باشد و بقاى قوت درين مدت ظاهر است پس حاجت تغذيه نباشد اگر قوت متحمّل بود و الا غذا واجب است اگرچه در بحران باشد و اللّه اعلم ف [ براى علاج بدوا نيز سه قانون است ] بدانكه براى علاج بدوا نيز سه قانوناند يكى اختيار كيفيت و خاصيت دوا مثل حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و نضج و تقطيع و تلطيف و امثال آن بعد شناختن نوع مرض و كيفيت آن تا اختيار كنند دوائى را كه ضد آنست به علاج نمىشود مگر به ضد دوم اختيار وزن دوا و اختيار كيفيت حاصل نشود مگر بدانانى از طبيعت عضو مريض مقدار مرض و از جنس مريض اى ذكورة و انوثت و از سن و عادت و فصل و صناعت و شهر و رنگ بدن و فربهى و لاغرى آن و قوت و مريض اما براى طبيعت عضو چهار چيز است مزاج عضو و خلقت آن و وضع و قوت آن پس هرگاه كه تحقيق شود مزاج عضو صحيح و مريض شناخته شود مقدار خروج مزاج عضو از مزاج صحيح و اختيار نموده شود دوائى كه ضد آن باشد و اما خلقت آن پس بعض اعضا هستند كه قانع بدواى لطيف شوند يا بسبب وسعت سام خود مانند شش يا بسبب تهى بودن از هر دو جانب با يك جانب و اين تجويف يا از داخل باشد مانند آورده و شرائين دست و پا و يا از خارج مثل اعصاب